پشتیبانی عملیات در لندن؛ تسلیت در تهران/ سفیر انگلیس چه نقشی در حمله تروریستی اهواز دارد؟

پشتیبانی عملیات در لندن؛ تسلیت در تهران/ سفیر انگلیس چه نقشی در حمله تروریستی اهواز دارد؟

صبح روز شنبه در جریان مراسم رژه نیروهای مسلح در اهواز، یک تیم ۴ نفره تروریستی به‌صورت مسلحانه به این مراسم حمله کرده و مردم را به رگبار بستند. این اقدام تروریستی منجر به شهادت و زخمی شدن تعدادی از نیروهای نظامی و مردم عادی شد.

پس از این حمله تروریستی، «رابرت مک کِر» سفیر انگلیس در تهران در واکنشی مشمئزکننده در حساب توئیتری خود نوشت:

«یک حمله تکان دهنده تروریستی. این حمله هر جایی اتفاق بیافتد باید محکوم شود. تمامی تسلیت ما به خانواده‌های قربانیان».

شبکه ضد ایرانی مستقر در لندن؛ تریبون تروریست‌ها

حالا چرا واکنش سفیر انگلیس مضحک است؟!

ساعتی پس از این حادثه، سخنگوی گروهک تروریستی الاحوازیه به صورت مستقیم با شبکه ضد ایرانی «ایران اینترنشنال» مصاحبه کرده و حمله تروریستی صبح شنبه به رژه نیروهای مسلح در اهواز را بر عهده گرفت.

نکته قابل تأمل اینجاست که مرکز شبکه خبری «ایران اینترنشنال» در لندن است.

«علی علیزاده» تحلیلگر مسائل سیاسی در صفحه شخصی خود در توئیتر نوشت:

«کار تلویزیون ایران اینترنشنال در مشروع و توجیه کردن تروریسم الاحواز، براساس قوانین بریتانیا صراحتاً تبلیغ تروریسم و همکاری با تروریسم و قابل مجازات است. سفارت ایران باید بلافاصله تلویزیون ایران اینتر نشنال را به پلیس این کشور گزارش و سفیر بریتانیا در تهران باید احضار شود».

یکی از فعالین فضای مجازی نیز در واکنش به این اقدام این شبکه ضدایرانی مستقر در لندن نوشت:

«تلویزیون ایران اینترنشنال به سرکرده تروریست‌های الاحواز تریبون زنده داده! جالبه میگه آقای حُر خیلی خوش آمدید! تصور کن CNN تو ۱۱ سپتامبر با بن لادن مصاحبه زنده می‌کرد و می‌گفت: آقای بن لادن خیلی خوش آمدید، چی شد برج‌ها رو ترکوندی مشتی؟».

یکی دیگر از فعالین فضای مجازی نوشت:

«شبکه ایران اینتر نشنال که قبلاً گردهمایی منافقین را پخش زنده کرده بود، الانم داره گفتگوی تلفنی می کنه با سخنگوی الاحواز! مجری: آقای یعقوب حر خوش آمدید…».

لازم به ذکر است که «حمید بعیدی نژاد» سفیر کشورمان در انگلیس در واکنش به تدارک تریبون رسانه‌ای از سوی شبکه «ایران اینترنشنال» برای مسئول رسانه‌ای گروهک تروریستی «الاحواز»، از پیگرد این اقدام نزد نهاد ناظر رسانه‌های انگلیس خبر داد.

بی بی سی فارسی، روابط عمومی تروریست‌ها

شبکه ضد ایرانی «بی بی سی فارسی»-متعلق به دولت انگلیس- نیز از ساعات ابتدایی حادثه تروریستی اهواز در جایگاه روابط عمومی تروریست‌ها، مشغول به فعالیت بود.

بی بی سی فارسی و تعدادی دیگر از رسانه‌های ضد ایرانی در اقدامی سخیف در توصیف «حمله تروریستی» اهواز به عبارت «حمله» اکتفا کردند!

بی بی سی فارسی در اقدامی مغرضانه تنها به نقل از منابع داخلی از واژه تروریستی استفاده کرد تا نشان دهد تروریستی بودن حادثه اهواز نظر بی بی سی و گردانندگان آن نیست!

شبکه ضد ایرانی بی بی سی اما پا را فراتر گذاشته و به تطهیر این گروهک تروریستی نیز پرداخت. بی بی سی فارسی در خبری به نقل از سخنگوی گروهک تروریستی الاحواز نوشت: «…جزئی از استراتژی ماست که شهروندان عادی هیچوقت هدف قرار نمی‌گیرند»!

یکی از فعالین فضای مجازی در واکنش به این اقدام مشمئزکننده بی بی سی فارسی نوشت: «این را اهل فن رسانه بهتر می‌توانند قضاوت کنند. وقتی روابط عمومی، تریبون یا رسانه نهاد، ارگان یا گروهی باشی، همه تلاشت را می‌کنی تا علاوه بر توزیع اخبارش، شبهات پیرامونش را هم پاسخ بدهی و اصطلاحاً روشنگری کنی. کاری که بی‌بی‌سی فارسی خبیث برای تروریست‌های الاحواز می‌کند.»

روباه پیر، حامی تروریست‌ها

سفیر انگلیس در پیامی مشمئزکننده حمله تروریستی در اهواز را محکوم کرده است. این در حالی است که گروهک تروریستی موسوم به الاحوازیه آشکارا در لندن فعالیت دارد و با برگزاری نشست‌ها و جلسات مختلف حملات و فتنه گری های خود را طراحی می‌کند بدون اینکه با منع قانونی روبرو شود.

گروهک الاحوازیه را می‌توان در امتداد جریان تجزیه‌طلب «شیخ خزعل» ( ۱۲۴۲ –۱۳۱۵) دانست که از انگلیس نشان شوالیه امپراتوری بریتانیا را دریافت کرد. به طوریکه «عبد الحمید الخزعل» نوه شیخ خزعل در کنفرانس گروهک الاحوازیه در ژانویه ۲۰۱۷ در قاهره شرکت کرد.

لازم به ذکر است که هسته اولیه گروهک تروریستی الاحواز سال‌ها پیش با «جک استراو» وزیر خارجه پیشین انگلیس ملاقات داشتند و با شنیدن پشتیبانی دولت انگلیس از زبان وی روحیه گرفتند.

دولت انگلیس که همچون آمریکا مدعی مبارزه با تروریسم است در راستای سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» نه تنها جلوی فعالیت این گروهک تروریستی را نگرفته است بلکه با پناه دادن به سران این گروه تروریستی اجازه داده است که آنها از بلندگوهای تبلیغاتی چون بی بی سی فارسی، بی بی سی عربی، تلویزیون ایران اینترنشنال و تلویزیون من و تو که دفاتر آنها در لندن است بهره مند شوند و طرح‌های خود را برای فتنه افکنی در ایران اجرا نمایند.

لزوم واکنش قاطع دستگاه دیپلماسی

انگلیس از یکسو از گروهک‌های تروریستی ضد ایرانی حمایت کرده و از سوی دیگر گستاخانه به مخالفت با توان موشکی و قدرت منطقه‌ای ایران می‌پردازد.

«سایمون مک دونالد» معاون وزیر خارجه انگلیس-مرداد ۹۷- در مصاحبه با روزنامه ایران گفته بود: «اگرچه موضوع برجام مورد اختلاف با واشنگتن است، اما انگلیس و اروپایی‌ها با امریکا در برخی از نگرانی‌هایش شریک هستند. ما سؤالاتی در مورد برنامه فناوری موشکی ایران و رفتار منطقه‌ای این کشور داریم».

دولت انگلیس در روزهای گذشته با انتشار بیانیه‌ای به شهروندانی که از تابعیت دوگانه ایرانی- انگلیسی برخوردارند هشدار داد که به جز در موارد ضروری، از سفر به ایران خودداری کنند! در بخشی از این بیانیه آمده است: «شهروندان انگلیسی که از تابعیت ایران نیز برخوردارند، در صورت سفر به ایران با خطراتی مواجه می‌شوند؛ همانگونه که ما هرروزه بطور غم انگیزی شاهد آن هستیم»!

با توجه به اقدامات ضد ایرانی دولت انگلیس، لازم و ضروری است که وزارت خارجه کشورمان واکنش قاطعی به این گستاخی‌ها نشان دهد.

متاسفانه در ماه‌های اخیر شاهد حمله آزادانه گروه‌های تروریستی به سفارتخانه‌های ایران در اروپا و بازداشت غیرقانونی چند دیپلمات کشورمان در کشورهای مختلف اروپایی بوده‌ایم؛ اما تاکنون واکنش قاطعی از سوی دستگاه دیپلماسی کشورمان مشاهده نشده است.

البته شب گذشته، بهرام قاسمی سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرد که سفرای هلند و دانمارک و کاردار موقت انگلیس در غیاب سفیر به وزارت امور خارجه احضار شدند.

اما با توجه به هجم فعالیت ضد ایرانی انگلیس، چرا وزارت خارجه همواره منفعلانه مقابل اروپا رفتار می‌کند؟

هفتاد و هشتمین سالروز تولد استاد شجریان / تصنیف روح انگیزِ از خون جوانان وطن دمیده…

هفتاد و هشتمین سالروز تولد استاد شجریان /  تصنیف روح انگیزِ از خون جوانان وطن دمیده…

 

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

از دست عدو ناله من از سر درد است اندیشه هرآنکس کند از مرگ نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده است جز جام به کس، دست چو خیام نداده است
دل جز به سر زلف دلارام نداده است صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

شعر از عارف قزوینی

همه چیز در مورد ازدواج مهدی طارمی وسحر قریشی

همه چیز در مورد ازدواج مهدی طارمی وسحر قریشی

داشتن رابطه وحتی ازدواج بین مهدی طارمی بازیکن سابق پرسپولیس وتیم ملی با سحر قریشی بازیگر سینما از آنجایی کلیک خورد که آقای حسین ماهینی کاپیتان تیم پرسپولیس در توئیتی نوشت که مهدی طارمی به زودی ازدواج میکند نظر همه به سحر قریشی جلب شد .بعدها سحر قریشی این موضوع را نه تکذیب ونه تایید کرد که به شایعات افزود داشتن عکسهای دونفره ودیده شدن آنها در مهمونیهای خودمونی کنار هم ونیز فیلمی که در قطر از هر دو دیده شد بیشتر به شایعات افزود مهدی طارمی این قضیه را به کل تکذیب کرده البته ناگفته نماند توئیت احمد ایراندوست هم به شایعات افزود در این بین توئیتهای عاشقانه مهدی طارمی هم شایعه ساز شد سحر قریشی زاده ۶ دی سال۶۶ ومهدی طارمی زاده ۲۷تیر سال ۷۱در استان بوشهر میباشد سحر قریشی توسط سیاوش خیرابی به سهیلی زاده معرفی شد وسرآغاز شروع بازیگریش شد طارمی و امید علومی از جمله کسانی هستند که با سحر قریشی رابطه دارند

با شناسایی یک جلبک؛ امید به زندگی در مریخ بیشتر شد

با شناسایی یک جلبک؛ امید به زندگی در مریخ بیشتر شد

به نقل از نیواطلس، جلبک های یادشده Dunaliella salina EP-۱ نام دارند و باعث صورتی شدن رنگ تالاب Laguna de Peña Hueca در اسپانیا شده اند.

این جلبک ها می توانند در میان انبوهی از نمک و گوگرد زندگی کنند. دانشمندان می گویند جلبک های یادشده به احتمال زیاد مشابه با جلبک هایی هستند که در دریاچه ای مدفون در مریخ شناسایی شده اند و در بخشی از این سیاره موسوم به کلاه یخی مریخ قرار دارند.

بررسی های انجام شده نشان می دهد که جلبک های مذکور در زیر پوسته یخی یکی از اقمار مشتری یعنی اروپا نیز قرار دارند.

با توجه به وجود دریاچه ای در قطب جنوب مریخ که در زیر لایه های قطوری از یخ مدفون شده، پژوهشگران به وجود حیات در آن امیدوار شده بودند. اما بررسی های بعدی نشان داد که آب این دریاچه دارای مقدار زیادی نمک و گوگرد و برخی انواع مواد معدنی دیگر است که احتمال وجود حیات در آن را به حداقل می رساند.

اما پژوهش های جدید انجام شده توسط دانشمندان هندی و اسپانیایی نشان می دهد احتمال وجود و زندگی برخی میکروارگانسیم ها در این شرایط دشوار وجود دارد. زیرا برخی جلبک ها در چنین شرایط حادی در درون دریاچه Laguna de Peña Hueca اسپانیا به زندگی خود ادامه داده اند و لذا همتایان آنها هم می توانند در مریخ به زندگی خود ادامه دهند.

در این میان دانشمندان به کشف دیگری نیز نائل شده اند و معتقدند این احتمال وجود دارد که جلبک های یادشده میلیاردها سال قبل از کره زمین به مریخ منتقل شده باشند. به نظر آنان، عامل این انتقال برخورد شهاب سنگ های متعدد به مریخ است. این شهاب سنگها به دنبال تصادف زمین با دیگر سیارات به وجود آمده و برخی از آنها به مریخ برخورد کرده اند.

چرا ترک‌ها عاشق حضرت عباس‌اند؟

چرا ترک‌ها عاشق حضرت عباس‌اند؟

«مهدی رسولی» مداحی است که جزو رویش‌های شهر شور حسینی، یعنی زنجان به حساب می‌آید. رسولی در زمینه معارف اهل بیت (ع)، مداحی و مسائل فکری بسیار توانمند است. هیأت ثارالله زنجان که مهدی رسولی در آن مداحی می‌کند، نمونه کم‌نظیری در هیئات مذهبی به حساب می‌آید؛ از فعالیت تربیتی برای کودکان تا اشتغال‌زایی برای مستضعفان حاشیه شهر.

گفت‌وگویی صمیمی ما با این مداح زنجانی که نام و آوازه‌اش در سراسر ایران شنیده ‌می‌شود را بخوانید:

چرا زنجان در پرورش مداحان اهل بیت (ع) حاصلخیز است و خروجی خوبی دارد؟

بسم الله الرحمن الرحیم. صل الله علیک یا ابا عبدالله. زنجان، کلامی‌ها و عینی‌فردها و حاج اصغر زنجانی‌ها و اینها را داشته است. این به خاطر اخلاص یک جماعتی بوده در حسینیه اعظم یا زینبیه اعظم. باید دید دل کدام ولی خدا را برده‌اند. اینها به اخلاص قدمای ما باز می‌گردد. شما اگر بنای حسینیه اعظم را بررسی کنید، انسان‌های بسیار بااخلاصی شروع کرده‌اند و امروز ما سر سفره اخلاص آن بزرگواران نشسته‌ایم. جلوه اهل بیت (ع) هم در هرجایی یک طور است. در زنجان هم محبت حضرت قمربنی‌هاشم جلوه کرده است.

اصلا چرا ترک‌ها اینقدر حضرت عباس (ع) را دوست دارند؟

سوال بسیار سختی است! یعنی به زبان گفتن و بیان کردنش سنگین است. باید یک بررسی جامعه‌شناختی و تاریخی جدی در این زمینه صورت بگیرد. اما آن چیزی که من می‌توانم بگویم این است که این محبت، جریان جلوه اهل بیت است. اهل بیت در همه‌جا عَلمی بلند کرده‌اند، در زنجان هم اینچنین شد. آذری‌ها به روحیه غیرت و صلابت شهرت دارند. این در زبان آذری هم تجلی پیدا کرده که یک زبان حماسی و با صلابت و بالطافت است. این مساله در روحیه مردم هم تاثیر گذاشته و مردم جلوه وقار و شجاعت و غیرت را می‌پسندند و چون این جلوه‌ها در واقعه عاشورا به شکل خاصی نمود پیدا کرده، مردم اینها را دوست دارند.

شما که در سن کم پدرتان را از دست دادید، چه شد که به فضای  هیأت کشیده شدید؟

البته پدرم را از دست ندادم، چون شهدا عند ربهم یرزقونند و ما خلأیی از عدم حضورشان احساس نمی‌کنیم. شاید به خاطر قید زمان و مکان، حجابی از طرف خودمان باشد، اما جلوه ایشان را در بسیاری از مواقع زندگی‌ام دیده‌ام. یعنی هرجایی لازم بوده که حضور پیدا کنند، حضور داشتند و کمتر از سایر پدرها برایم پدری نکرده‌اند.

اینکه من چطور وارد جریان مداحی شدم، باید عرض کنم که مرثیه‌خوان دل دیوانه خویشم. همه بچه‌های شیعه یک جذبه محبت اهل بیت دارند و شما بچه شیعه‌ای نمی‌بینید که دوست نداشته باشد در این ساختار کار کند. شاید روزهای اول خیلی هم فکر نمی‌کردم روضه‌خوان بشوم. در عالم کودکی خود فکر می‌کردم یک عالم خواهم شد. علاقه شدیدی به روضه‌خوانی و مجالس حضرت سیدالشهدا (ع) هم داشتم و لطف حضرت زهرا (س) بیش از اندازه لیاقتم شامل من شد.

در زنجان که مهد مداحان بزرگ است، چطور مداحی را شروع کردید؟ به کلاس خاصی رفتید؟

من در عمرم کلاس مداحی نرفتم. البته کلاس رفتن خیلی خوب است و من چون کلاس نرفتم اینطوری شدم. (می‌خندد) و اگر کلاس می‌رفتم خیلی خوب بود. من اولین روضه‌هایی که شنیدم، در منزل حضرت آیت الله موسوی زنجانی بود که پدر شهید بودند و امام جمعه شهرمان. مادرم ظهرها مرا به آنجا می‌بردند. آن روضه، روضه عجیبی بود. ایشان خود دم در می‌نشستند و من به جهت علاقه‌ای که به ایشان داشتم، کنار ایشان می‌نشستم.

در چند سالگی؟

در سن ۵ـ۶ سالگی. روضه هم اکثرا خانواده‌های شهدا بودند. روضه‌خوان حاج اصغر زنجانی بود. من اولین روضه‌هایی که شنیدم و گوشم به روضه آشنا شد، روضه‌های حاج اصغر زنجانی بود و هنوز هم به این مساله مباهات می‌کنم. شاید تاثیر کلام این بزرگان بود. مادرم می‌گوید من خیلی دعا می‌کردم که تو بتوانی خدمتگزار اهل بیت باشی. ما فکر می‌کنیم تلاش خودمان است، در صورتی که اینطوری نیست. شاید یکی از پدربزرگ‌ها یا مادربزرگ‌های ما یک کار خوبی داشته، خدا به واسطه کار خیر او در ذریه‌اش یک نوکر، شاعر یا نوحه‌خوان قرار داده است. من فکر می‌کنم ماحصل دعای ایشان است. البته پدرم هم روضه‌خوان بوده‌اند. او در سن ۲۹ سالگی به شهادت رسیده‌اند. قبل از آن در پایگاه مسجد حضرت امیرالمومنین دعای توسل می‌خواندند. محیطی که حاج خانم برای ما ایجاد کردند ناخودآگاه انسان به این سمت می‌رود و منت عظمی را هم حضرت صدیقه کبری روی سر من گذاشته‌اند.

من کلاس به معنای کلاس مداحی نرفتم، ولی محضر بزرگان را زیاد درک کردم. آقای سیدیوسف شبیری الگوی مداحی من در دوران کودکی بود. ایشان خیلی خوب می‌خواندند و جوان بودند و برای ما جذاب بودند. سال‌ها از محضر ایشان و از محضر استاد کلامی استفاده کردم. اصلا  در زنجان وقتی به هیأت می‌روی خود، کلاس مداحی است. شما اگر یک مجلس کامل استاد عینی‌فرد را تجربه کنید، جلسه‌داری، خواندن، روانشناسی و هرآنچه را لازم است، یاد می‌گیرید. حاج اصغر زنجانی هم همینطور. ما در این روضه‌ها بزرگ شدیم. در عین حال من اصلا غافل از جریان مداحی سطح کشور نبودم. علقه بسیار زیادی هم به بزرگانی داشتم که در مبانی انقلاب هم کار می‌کردند.

مثلا چه کسانی؟

مثلا در سن و سال من مناجات‌های حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان خیلی جذاب بود. از اینها غافل نبودم. من خیلی وقت‌ها از زنجان می‌آمدم، تهران و در جلسه حاج قربان شرکت می‌کردم. البته جریان مداحی آذری در مناجات خیلی کار نکرده است. حتی در قدما و بزرگانمان هم مناجات‌خوان نداشتیم. شاید جلسات مناجات نوپا باشد.

مناجات به زبان آذری؟

نه. کلا فضای مناجات در بین آذری‌ها نوپاست. مثلا در اصفهان در فلان مسجد چندصدسال است در ماه رمضان ابوحمزه می‌خوانند. اما در تاریخ شهر ما اینچنین نیست. شاید یکی از وظایف ما همین باشد، بالاخره این همه بزرگان کار کردند، ما هم باید یک وظیفه‌ای انجام دهیم. همه تلاشم این بود که جریان مناجات در آن خطه برقرار شود.

سبک خواندن شما با بزرگان مداحی زنجان متفاوت است. از چه کسی الگو گرفتید؟

فضای مداحی با تقلید و نگاه کردن و مشق شروع می‌شود. من خیلی تحت تأثیر آقای شبیری بودم. اما بعداز یک مدت ناخودآگاه یک شاخصه و شخصیتی خواهی گرفت. قرار نیست شبیه کسی بشوید. مثل استخوان بندی ساختمان که شکل می‌گیرد ولی نماها متفاوت خواهد بود. اسکلت‌ها همه شبیه یکدیگر است. امیرالمومنین فرمود فرزند زمان خود باشید. زمان ما ملزوماتی دارد که باید اینها را اکتسابی کسب می‌کردیم. مقداری خودمان باید نوآوری می‌کردیم. مثلا من سعی می‌کنم در تلاقی جریان مداحی فارسی و مداحی آذری نقشی ایفا کنم.

من فقط در نگاه خاص هیأتی بزرگ نشدم. من کار تشکیلاتی کردم و مسوول بسیج دانشجویی بودم و از این تیپ کارها هم انجام دادم. من دوستان طلبه  زیادی دارم. یعنی فضای حوزه، فضای دانشگاهی، فضای تشکیلاتی و حتی فضای هیأتی خیلی سنتی را هم تجربه کردم. اینها به من کمک کرده تا به یک نگاه دقیق‌تری نسبت به هیأت برسم.  اگر این را بخواهیم باز کنیم، عرض می‌کنم که اصلا مگر می‌شود جریان انقلاب را از جریان مداحی امام حسین جدا کرد. اصلا مداحی را مداحی اسلام ناب می‌دانم.

اسلام ناب یعنی چی؟

وقتی می‌گویید مداحی انقلابی یا غیرانقلابی، باید روی تعریف مفاهیم صحبت کنیم. مداحی انقلاب چگونه است؟ ما در این مسائل پیش‌فرض‌هایی گرفته‌ایم و در همان‌ها مانده‌ایم. مداحی انقلابی را طوری تعریف کرده‌ایم که مداحی انقلابی یعنی گزاره؛ هر که در مداحی‌اش از شهدا و شلمچه و آقا بخواند انقلابی می‌شود. آنها برای امام حسین (ع) می‌خوانند و اینها برای انقلاب. این تقسیم‌بندی غلط است. من می‌گویم انقلابی خواندن یعنی اینکه من به توحیدم، به هویتم، به تاریخ، به عاشورا، به امیرالمومنین، به صلح، به وحدت، به تلاش، به تبری و به تولی، به همه اینها از نگاه امام خمینی و امام خامنه‌ای نگاه می‌کنم. من از منظر ایشان نگاه می‌کنم و انقلابی خواندن یعنی همین. اصلا باید الفاظ را کنار بگذاریم. باید ببینیم که شما به توحید چگونه نگاه می‌کنید. من از منظر امام به توحید نگاه می‌کنم. من به عاشورا از منظر آقا نگاه می‌کنم. ضرورتی ندارد مدام بگویم آقا آقا.

خب ممکن است دیگرانی از منظر سایر بزرگان نگاه کنند.

اتفاقا مشکل و اختلاف نظر در اینجا نیست که اگر در اینجا بود مشکلات‌مان عمیق و خوب بود و عالمانه با هم مشکل داشتیم. مشکل در الفاظ است. مداحی انقلابی چیست؟ آیا مداحی انقلابی فقط این است که من در شعرم مدام بگویم انقلاب انقلاب؟ ما خط کشی‌ای که الان انجام دادیم بر اساس چه معیاری است؟ با منی که صحبت می‌کنید، باید ببینید من واقعا انقلابی هستم؟ من واقعا فهمی از نگاه آقا دارم؟ البته منظورم شخص نیست، منظورم نگاه دقیق به جریان عاشوراست. یعنی درک درست از عاشورا را آقا به من یاد داده است. آقا می‌فرمایند هیأت نمی‌تواند سکولار باشد. هرچیزی را بتوانید سکولار کنید،‌ هیأت را نمی‌توانید سکولار کنید.

امروز به هیأتی انقلابی گفته می‌شود که به مسائل روز هم بپردازد.

این مساله موقعی درست است که اندیشه‌ای پشتش باشد. مشکل ما همینجاست. مثلا مدام انقلاب انقلاب می‌گویم، ولی خودم هنوز نمی‌دانم در ساحت آقا چه باید بگویم. همین کار مرا پیش آقا ببرید،‌ ممکن است آقا بگوید این کار ضدانقلابی است. اما ممکن است کاری بخوانم که گزاره‌های انقلاب در آن نباشد، آقا بگوید مراد من از کار انقلابی دقیقا همین است. مثلا در سخنرانی یک آقایی بیاید مدام اسم آقا را بیاورد و مدام بگوید ۹ دی ۹دی ۹دی. اما یک نفر دیگر خطبه‌ای از امیرالمومنین علیه السلام شرح می‌دهد و بعد از ۴۵ دقیقه شرح خطبه می‌گوید مردم ۹ دی همینی بود که من گفتم. قطعا دومی دقیق‌تر است، چون مردم را صاحب تحلیل می‌کند.

مداحی انقلابی هم اینطور نیست که بگوییم قله‌اش فلانی است و ما همه درگیر این موضوع شویم. قله‌اش را آقا مشخص کرده و ما همه در دامنه هستیم. هیچکس هم نمی‌تواند ادعا کند من به قله رسیده‌ام. هیچکس کامل نیست و همه باید تلاش کنیم.

ما باید یک تفسیر درست از عاشورا داشته باشیم. ما می‌گوییم باید از اقامه عزاداری به اقامه حق برسیم. آن کس که می‌خواهد به اقامه حق برسد، نمی‌تواند نسبت به مسایل روز بی‌تفاوت باشد،‌ اما به شرطی که آن اصل را بگوید. فردی اندیشه آقا را نمی‌داند و فقط بر سر لفظ دعوا می‌کند، فرد دیگری اندیشه آقا را نمی‌داند و ضدش عمل می‌کند.

عاشورا را همانگونه که هست ببینیم و منتقل کنیم. ما سعی کردیم نگاه درست را از آقا بگیریم. می‌شود بحث کرد که ما برداشتمان از اندیشه امامین انقلاب درست هست یا نیست. من می‌گویم اندیشه برتر این است.

ولی همه توان فهم این مساله را ندارند.

الان هم برخی از هیأت‌های انقلابی اینگونه نیست که شما فکر کنید اندیشه‌های آقا را می‌فهمند. فقط به خاطر علاقه فقط لفظ آقا را تکرار می‌کنند،‌ اما اندیشه‌اش را اصلا نمی‌فهمند. مثلا روضه‌ای می‌خوانم که هویت روضه کاملا با اندیشه آقا مشکل دارد. مثلا از زبان حضرت رباب شخصیت می‌سازم که هیچ نسبتی با حضرت رباب ندارد. نه عقل، نه حماسه، نه عاطفه عالی در آن نیست. بعد در کنارش در سینه‌ زنی، سه شعر در رابطه با آقا می‌خوانم. خب اینکه انقلابی‌گری نیست.

حتی اگر اختلاف نظری داشته باشیم، بازهم اهل بیت به ما اخلاق و کار تشکیلاتی یاد داده‌اند. اولویت‌ها را به ما نشان داده‌اند. ما که نمی‌توانیم از مودت‌مان بگذریم. یک جاهایی احساس کردیم فضای برادری و محبت کردنمان به یکدیگر، کمک به جبهه حق و جبهه امام زمان است، خب باید انجام دهیم. باید در کنار هم بشینیم.

از فاصله‌ای که بعضا ایجاد می‌شود، بیش از آنکه جبهه حق استفاده کند، جبهه باطل استفاده می‌کند. ما نباید بگذارم جبهه باطل سوءاستفاده کند. من به باطل ضربه می‌زنم. برای مثال بیان می‌کنم وگرنه همه ما که شیعه‌ایم الحمدالله. در بحث جهان اسلام باید وحدت را رعایت کنیم. آقای سیستانی را خدا حفظ کند که گفتند اهل سنت برادران ما نیستند، اهل سنت جان ما هستند. وقتی نگاه تشکیلاتی داشته باشید، با نگاه تشکیلاتی می‌سنجید. مشکل ما این است که با نگاه شخصی مسائل را می‌سنجیم. هنوز نفهمیدیم تواصو بالحق و تواصو بالصبر یعنی چه. ما باید کار تشکیلاتی را یاد بگیریم. حکم لازم است، مصلحت لازم است. یک جایی باید بروی، یک جایی نباید بروی. یک جایی باید به رفیقت لبخند بزنی، یک جایی باید اخم کنی. همه چیز بر مبنای عقل و حکمت  است. یک جایی اگر لازم باشد جاروکشی کنم و دستشان را هم ببوسم، می‌روم. یک جایی احساس کنم به صلاح نیست، نمی‌روم. اما اینکه همدیگر را دشمن ببینیم،‌ اصلا چنین چیزی نیست.

اختلاف نظر بین هیأت‌ها طبیعی است. خیلی هم بیرونی‌ها باور نکنند. ما هیأتی با هم دعوا و بحث می‌کنیم، اما الحمدلله بزرگترها جایگاه خودشان را دارند، کوچکترها جای خود را. برادری‌ها موجود است. محبت بین هیأت‌ها نسبت به خیلی جاها خیلی بیشتر است.

شعر انقلابی و هیأت انقلابی یعنی چه؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟

من طور دیگری مطرح می‌کنم و آن اینکه اصلا می‌توانید به امام حسین به صورت غیرانقلابی نگاه کنید؟ اصلا می‌توانید شعری از امام حسین بخوانید که غیرانقلابی باشد؟ من می‌گویم اصلا نمی‌شود به امام حسین غیرانقلابی نگاه کرد. اصل انقلاب خود اوست. ذاتش انقلاب آفرین است. برخی در حد هویت می‌گویند و جلوتر نمی‌روند. یعنی صرف بیان اهداف امام حسین. اما به نظرم این نمی‌شود. وقتی من آمدم گفتمان اباعبدالله را که گفتمان آزادمردی، عدالتخواهی و ضداستکباری است، بیان کردم، خودم نباید نسبت به مسایل جاری و مسایل روز شخصیت ضداستکباری داشته باشم؟

همه مردم جامعه چنین ظرفیتی دارند؟

باید اینگونه باشند. اینکه واقعیت چیست، بحث دیگری است، اما در حقیقت باید اینگونه باشند. اما قطعا باید به این سمت حرکت کنیم. اباعبدالله همه تلاشش این بود که به عالم بگوید ای انسان‌ها! شما در مقابل ظلم نباید سکوت کنید.

شاید برخی از عامه مردم در تشخیص ظلم دچار اشتباه شوند.

عیبی ندارد. درباره‌اش صحبت می‌کنیم. در رسانه و خانه و دانشگاه و حوزه علمیه باهم بحث می‌کنیم. دور از دعوا و نزاع حق روشن خواهد شد. در مبانی اختلاف نظر نداریم که ظلم بد است و مقابل ظلم باید ایستاد. وقتی من می‌گویم ای مردم مقابل ظلم سکوت نکنید، نمی‌توانم خودم ساکت باشم و عمل نکنم.

عمل ضد ظلم مداح چگونه باید باشد؟

ما در انقلاب دستمان خیلی باز است. ما کلی ابزار داریم. من در نقشی که در پازل ولایت دارم و جانمایی شدم، ولی از من این قسمت را می‌خواهد، پس من می‌گویم. لازم باشد بیشتر از آن هم حرکت می‌کنم. مثلا در سطح خدمات اجتماعی. آیا واقعا نمی‌توانیم به سمت خدمات اجتماعی پیش برویم؟

حد خواندن شعر سیاسی چقدر است و چگونه باید باشد؟

ابتدا باید روی مفاهیم صحبت کنیم که منظورمان از سیاست چیست؟

یعنی مباحث روز، مثلا دهه اول محرم با تجاوز رژیم صهیونیستی به فلسطین همزمان شده است.

اولین وظیفه من هویت سازی جامعه است. من باید بستر ایجاد کنم. من باید مستمع را در فضای گفتمان آماده کنم. من باید غیورانه روضه بخوانم که او غیور شود. انسان غیور هم مقابل ظلم خواهد ایستاد. اصلی‌ترین کار من این است. من اگر این را انجام ندهم، سایر کارها لوث می‌شود. حالا که این مستمع غیور بار آمده،  شاید در تشخیص مصداق دچار مشکل شود. در آنجا در حد تعیین یک مصداق اجازه داری ورود کنی. اما اگر هیچکدام از این کارها را نکنید و صرفا به صورت غیرهنرمندانه به مصداق بپردازید، بعضی شما را متهم خواهند کرد که شما در حال زیر سوال بردن اصل هستید. وقتی شما یک دهه غیورانه روضه می‌خوانی و مستمعت مدام احساس می‌کند غیرتش زیاد می‌شود و برایش روشن شده که باید جلوی ظلم بایستد، آنگاه تو با یک خط درستی به او نشان می‌دهی طاغوت زمان کیست که اشتباه نکند و دنبال طاغوت‌های کوچک و شیطان‌های کوچک نرود. شما به اندزه همین مصداق باید به او بگویی. به نظرم حتی اگر مقدمات را خیلی دقیق‌تر بگویید، مخاطب خود مصداق را خیلی خوب تشخیص خواهد داد.

چرا مداحان در حوزه عدالت اجتماعی ورود نمی‌کنند.

اینطور که اصلا نخوانیم. اولا بگویم طاغوت فقط آمریکا نیست، امروز تجلی طاغوت آمریکاست. به قول امام شیطان بزرگ آمریکا است. وقتی من می‌گویم شیطان بزرگ، به این معنا نیست که دیگر هیچ شیطانی وجود نداشته باشد، امروز مصداق ظلم او است. امروز وقتی می‌گویم مرگ بر آمریکا، یعنی مرگ به طاغوت، مرگ به هر چیزی غیر از خدا، مرگ به ضد بشریت، مرگ به ضد اخلاق، مرگ به همه بدی‌ها. چون شیطان نماد بدی‌هاست. اما چه کسی می‌تواند بگوید به خودم ظلم نکردم؟ مگر من کم به خودم ظلم کردم؟ مگر من کم جوانی‌ام را حرام کردم؟ آن چیزی که شما می‌گویید درست است. ما مناجات می‌خوانیم، ما صحیفه سجادیه می‌خوانیم. ما در فضای عدالت می‌خوانیم. خود من خیلی در فضای عدالت امیرالمومنین خواندم. سال‌ها خوانده‌ام. ما خیلی جاها نسبت به خیلی مسائل ورود کردیم. اما در برخی حرف‌ها شیطنت است که می‌گویند حالا آمریکا را ول کنید و به مسائل دیگر بپردازید. نه! آمریکا مصداق شیطان است و او را باید همیشه زد. ما طاغوت را همیشه خواهیم زد،. مصادیقش را هم همیشه خواهیم زد. ما هیأتمان قرارگاه محرومیت‌زدایی دارد و در حد خودمان در حال فعالیت هستیم. حتی راضی به خیریه نیستیم، نگاهمان رفع فقر است. یعنی نه اینکه فقط چند بسته غذا بخریم و توزیع کنیم، در حاشیه شهر به دنبال رفع فقر هستیم که البته کار زمانبری است.

وظیفه هیأت چیست؟

ما در هیأت‌مان از کارهای دانش‌آموزی تا طرح‌های مطالعاتی و قرارگاه محرومیت‌زدایی فعالیت داریم. به تازگی هم کارهایی در حوزه اقتصاد مقاومتی شروع کرده‌ایم و به دنبال رفع بیکاری برای مستضعفین هستیم. در هر جایی که نیاز باشد و توان داشته باشیم، ورود خواهیم کرد.

رضا کیانیان: دست جهادگران بسیجی را می‌بوسم

رضا کیانیان: دست جهادگران بسیجی را می‌بوسم

رزمایش خدمت تحت عنوان رزمایش اقتدار محمد رسول‌الله ۲ توسط گردان‌های بیت‌المقدس سراسر کشور از روز جمعه آغاز شد و تا ۲۸ شهریور ماه ادامه خواهد داشت.در این رزمایش که با حضور بیش از ۷۰۰ هزار از نیروهای داوطلب بسیجی در استان‌های سراسر کشور برگزار می‌شود، قرار است اقدامات جهادی مختلفی در سطح شهرها و روستاهای محروم و دورافتاده انجام گیرد.

در حال حاضر و تا به امروز ۲۰ استان لرستان، بوشهر، همدان، هرمزگان، گیلان، یزد، چهارمحال و بختیاری، خراسان جنوبی، ایلام، گلستان، قم، کهکیلویه و بویراحمد، اردبیل، خراسان شمالی، سمنان، زنجان، قزوین، البرز ، خراسان رضوی و مرکزی در این رزمایش شرکت کرده‌اند و طی روزهای آینده نیز بسیجیان سایر استان‌های کشور به رزمایش خدمت و اقتدار می‌پیوندند.

همین اقدام پسندیده موجب شده تا موج حمایتی از برگزاری این رزمایش پس از فعالان مجازی و کاربران شبکه های اجتماعی به بدنه های مختلف مردمی و حتی هنرمندان رسیده و از برگزاری این رزمایش حمایت کنند.

رضا کیانیان بازیگر مطرح سینما و تلویزیون در پیامی اعتقادات دینی و ارق ملی را مهمترین انگیزه جهادگران بسیجی برای برگزاری اردوی جهادی عنوان کرد و گفت: جهادگران بسیجی دقیقا همان بچه های نسل جنگ و دفاع مقدس هستند. آن روز جنگ ما نظامی بود و امروز نبرد ما در خدمت رسانی و حضور در مناطق محروم معنا می یابد. باید به این جهادگران خداقوت گفت و دست آنها را بوسید.

رضوی و مهدویان در میدان مین دهه ۶۰/ آیا سمپات‌های سینمایی منافقین رضوی و مهدویان را ترور خواهند کرد؟!

رضوی و مهدویان در میدان مین دهه ۶۰/ آیا سمپات‌های سینمایی منافقین رضوی و مهدویان را ترور خواهند کرد؟!

ماجرای نیمروز ۲ با عنوان «ردخون» کلید خورد. ماجرای نجات عاشقانه‌ای که در عملیات مرصاد اتفاق می‌افتد و هیجان عجیبی در روایتش دارد و هر آنچه در قسمت اول سبب جذابیت فیلمنامه می‌شد و با اعمال فشار توسط عضوسابق سوپرحزب‌اللهیِ شورای پروانه نمایش حذف شده بود، در این «رد خون» گنجانده شده است. کمال هم همچنان در پس فتح قله‌هاست و کارزار این فیلم برای او ناموسی‌تر از ماجرای کشتن موسی خیابانی است.

در همین زمینه بیشتر بخوانید:

چرا تولید فیلم درباره منافقین در اولویت خواهرزاده رئیس دولت اصلاحات نیست؟

سیانور بهترین فیلم درباره «سازمان مجاهدین» است/ هیچ مدیر فرهنگی متولی ساخت اثری سینمایی درباره« قاتلان خلق» نشده است

تسویه حساب‌ سیاسی با رضوی و مهدویان دهن کجی به گفتمان «فجر» است

مافیای سینمای ایران سی سال اقدام به پاکسازی سینماگران انقلابی کرده است

شاید بتوان گفت که کلیت روایت فیلم صدها برابر جذاب‌تر از قسمت اول شده و البته نکته مهم این است بازهم نباید دنبال نخ واقعیت‌ها در فیلم بود. فیلم روایت هیجان‌آوری (تریلر) دارد و شاید کمتر فیلم ایرانی را می‌توان پیدا کرد که فیلمنامه‌اش چنین ساختاری داشته باشد. ماجرای نیمروز ۲ از حیث  دراماتیک هیچ تغییری نکرده و تنها دو شخصیت به قصه اضافه شده‌اند که با کمال (هادی حجازی‌فر) ارتباط پیدا می‌کنند و ضریب تعلیق و هیجان را در فیلم به شکل عجیبی افزایش می‌دهند. ماجرای نیمروز ۲ قصه نجات یک عشق است، عشقی که حتی ایدئولوژی سرش نمی‌شود. با توجه به اطلاعاتی که از فضای قصه می‌توان کسب کرد، ماجرای نیمروز ۲ هیجان‌انگیزترین فیلم تاریخ سینما درباره سازمان تروریستی مجاهدین خلق خواهد بود.

اما  همزمان با کلید خوردن فیلم پروژه دیگری کلید خورده است و درفضای غیر رسمی دائما در حال تکثیر است. طرح این شایعات همزمان با کلید خوردن ماجرای نیمروز ۲   کاملا سازمان دهی شده است و قصد طرح کنندگان این شایعات تخریب عوامل سازنده فیلم است تا نتوانند کار خودشان را به درستی انجام دهند یا خللی در روند تولید ایجاد شود و در نهایت پروژه ماجرای نیمروز ۲ به انتها نرسد یا در شورای پروانه نمایش دچار مشکلاتی شود. با توجه به اینکه دو نهاد خاص از مخالفان سر سخت فیلم هستند، این اتفاقات طبیعی است. سینمای ایران در ۴۰ سال اخیر به ماجرای منافقین هیچ واکنش تاریخی نشان نداده است و نخواهد داد، چون دست‌هایی در کار است که مانع انجام این کار می‌شود. حالا سینماگرانی پیدا شده‌اند که با کمترین حمایت دولتی، اقدام به ساخت فیلمهایی خوش‌ساخت درباره سازمان مجاهدین خلق کرده‌اند و هرگونه تخریب احتمالی عوامل آن که بسیار سازمان یافته و با نیت قبلی است، کاملا طبیعی به نظر می‌رسد.

باید ماههای پیش‌رو را به انتظار نشست و دید آیا عوامل «ماجرای نیمروز۲» از این میدان مین‌گذاری‌شده سفر به دهه ۶۰ به سلامت عبور می‌کنند یا اتفاقات دیگری در راه است؟

فوت آیت‌الله طالقانی پس از دیدار با کدام سفیر بود؟

فوت آیت‌الله طالقانی پس از دیدار با کدام سفیر بود؟

آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، یکی از روحانیونی بود که با تسامح و تساهلی که داشت، توانست بسیاری را جذب دین کند و از مخالفانش دوست بسازد. به مناسبت وفات اولین امام جمعه تهران کتاب «پیک آفتاب: کارنامه و اندیشه‌نامه آیت‌الله سیدمحمود طالقانی» را مرور کردیم تا برخی از وجوه این روشنفکر دینی را بازنمایی کنیم.

مشتی کتاب درسی و علمی، تعدادی انبر و چند پیاله پیچ

محمد اسفندیاری مولف کتاب «پیک آفتاب: کارنامه و اندیشه‌نامه آیت‌الله سیدمحمود طالقانی» با وصف آخرین شب حیات این روحانی می‌نویسد: «[سید محمود] طالقانی در شامگاه هجدهم شهریور ۱۳۵۸ با سفیر شوروی در ایران ملاقات داشت. این ملاقات در خانه‌ای بود که علی گلزاده غفوری و محمد مجتهد شبستری در آن حضور داشتند،‌ تا ساعت ۲۴ طول کشید. پس از آن،‌ شام را صرف کرد و به بستر رفت. اندکی بعد از جا برخاست و از ناحیه قفسه سینه اظهار درد کرد. با داروی خانگی آرام گرفت و دیگر بار به بستر رفت،‌ اما دیگر برنخاست. به سراغ پزشک رفتند و او هنگامی بر بستر بیمار حاضر شد که روحش پر کشیده بود. عقربه ساعت نشان می‌داد که ۴۵ دقیقه از ساعت یک بامداد گذشته است و تقویم زمان نشان می‌داد که دوشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۵۸ برابر با ۱۸ شوال ۱۳۹۹ و برابر با ۱۰ سپتامبر ۱۹۷۹ است. از عمر او ۶۸ سال و شش ماه و چند روز گذشته بود.» (ص۳۵۵)

مولف شخصیت طالقانی را با برخی چهره‌های مطرح جهان مقایسه کرده و با اشاره به شباهت وی به مهاتما گاندی آورده است: «نسل‌های آینده به سختی باور خواهند کرد که موجودی چنین، در قالب گوشت و پوست و استخوان، وجود داشته و بر این کره خاکی گام زده است.» این سخن اینشتین درباره گاندی،‌ نه‌ تنها بر آن «روح بزرگ» (مهاتما) صادق است،‌ که درباره همتای مسلمان و ایرانی او نیز راست می‌آید: آیت‌الله سید محمود طالقانی؛ همو که می‌سزد «گاندی ایران» خوانده شود.» (ص ۱۱)

درباره نحوه معیشت پدر آیت‌الله طالقانی با رجوع به خاطرات یکی از دوستان وی، آیت‌الله بدلا می‌خوانیم: «آقا سید ابوالحسن طالقانی مقید بود که از وجوهات شرعیه برای مصارف شخصی استفاده نکند. وی که در شمار علمای برجسته تهران محسوب می‌شد،‌ از راه ساعت‌سازی امرار معاش می‌کرد. شاید تعجب کنید که در یک طرف اتاقش،‌ مشتی کتاب درسی و علمی، مثل عروه الوثقی، مورد استفاده قرار می‌داد و در سوی دیگر، تعدادی انبر و چند پیاله محتوی پیچ و لوازم ساعت‌سازی.» (ص ۲۸)

طلبه جوانی که با سوز و گداز مثنوی می‌خواند

پدر طالقانی با اهالی سیاست از جمله مدرس در ارتباط بود، اسفندیاری درباره نحوه ارتباط این دو تن آمده است: «آقا سید ابوالحسن دستی هم در سیاست داشت و جلساتی سیاسی در منزل او، با شرکت آیت‌الله سیدحسن مدرس،‌ برقرار می‌شد. دربان این جلسات و چشم آن،‌ نور چشم آقا سید ابوالحسین (سیدمحمود) بود و وظیفه‌اش این بود که اگر مأموران رضاشاه آمدند،‌ اصحاب جلسه را باخبر کند. رضاشاه این جلسات را تعطیل کرد و آقا سید ابوالحسن، همراه فرزندش،‌ برای مصون ماندن از گزند او، یک چند در باغ‌های اطراف شمیران مخفی ماندند. آب‌ها از آسیاب افتاد و چند سال بعد مدرس از تهران تبعید شد، ولی ارتباط وی با آقا سید ابوالحسن قطع نشد و پیغام‌هایی در کاغذ سیگار برای او می‌فرستاد. طالقانی در این‌باره گفته است: «چه خاطراتی که من از مرحوم مدرس به یادم هست. او با پدر من روابطی داشت و نامه‌هایی در کاغذ سیگار، که آن‌وقت معمول بود،‌ از تبعیدگاه می‌فرستاد. از وضع خودش شکایت می‌کرد و درد دل‌هایش و راه و روشش را به بعضی از علما و مراجع دینی می‌فرستاد که من در تبعیدگاه هستم و می‌میرم، ولی این راه را ادامه می‌دهم.» (ص ۴۰ )

اطلاع از چند و چون تحصیل سید محمود طالقانی در برگ‌های دیگری از اثر اسفندیاری منعکس شده، درباره این مقطع زندگی وی می‌خوانیم: «طالقانی خواندن و نوشتن را در طالقان و تهران آموخت و در حدود سال ۱۳۰۱ به حوزه علمیه قم و در سال ۱۳۱۵ به نجف رفت و در محضر بزرگانی درس آموخت که برخی از آنها مرجع تقلید عصر خویش بودند؛ ازجمله: آیت‌الله شیخ عبدالکریم حائری، آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی،‌ آیت‌الله شیخ محمد حسین غروی کمپانی و آیت‌الله آقاضیاء عراقی. در خاطرات سید تقی علایی‌نیا (برادر طالقانی) که مدتی طلبه و با او هم‌حجره بود،‌ آمده است: «آقا سید محمود هنگامی که خیلی جوان بود، دوره سطح را تمام کرده بود. او در آن ایام همه‌اش در حال مطالعه و غرق در درس بود. گاهی نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شدم و می‌دیدم که ایشان یا مشغول مطالعه یا در حال نماز خواندن است. بعضی اوقات که متوجه بیداری من می‌شد، می‌گفت: سیدتقی! بیداری؟ می‌گفتم: بله. می‌گفت: الآن موقع خوبی برای مطالعه است. اگر می‌خواهی بلند شو و وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان و بعد مطالعه کن.» (ص ۴۱)

درباره نخستین باری که طالقانی به زندان رفت، اطلاعات چندانی در دسترس نیست. تنها برخی روایت‌ها از این زمان در خاطرات افرادی وجود دارد که با وی هم بند بوده‌اند، که می‌توان برای بیان این برهه از زندگی وی به آنها استناد کرد. در خاطرات یکی از افسران ناسیونالیست دوره رضاشاه آمده است: «در خاطرات حسن میرمحمد صادقی، از افسران ناسیونالیست دوره رضاشاه،‌ که به اتهام کودتا علیه رژیم زندانی بود، درباره طالقانی آمده است: یک بار در زندان، که به حمام رفته بودم، طلبه جوانی را دیدم که با سوز و گداز مثنوی می‌خواند. از حمام که بیرون آمد،‌ پرسیدم چه‌کار کردی؟ گفت به یک مأمور سیلی زده‌ام و مرا به اینجا آورده‌اند. با خودم فکر کردم در زمانی که هیچ‌کس جرأت ندارد به یک مأمور اهانت کند، این طلبه یک مأمور را زده است. از شجاعت او خیلی خوشم آمد.»(ص ۵۷)

گفته‌ها و نوشته‌هایی که سند تاریخی برای نسل آتیه است

طالقانی بسیار علاقه‌مند به ثبت بی‌طرفانه رویدادهای تاریخی بود. در این رابطه می‌توان به سخنانش با اهالی مطبوعات درباره فرقه دموکرات استناد کرد. وی به خبرنگارن می‌گوید: «در آذرماه ۱۳۲۵ آیت‌الله طالقانی از طرف اداره مجله «آیین اسلام» و به صلاحدید برخی روحانیون به زنجان رفت تا گزارشی از آن منطقه و فعالیت کمونیست‌ها فراهم کند. در این سفر تمام‌عیار سیاسی، برخی مدیران مطبوعات و خبرنگاران نیز حضور داشتند. گویا طالقانی می‌دانست اخباری که از آن منطقه اعلام می‌شود،‌ بی‌طرفانه و دقیق نیست. ازاین‌رو به خبرنگاران گفت: آقایان! شما از طرف ملت نماینده شده‌اید که یک پیشامد مهم حیاتی را از نزدیک ببینید و در آن قضاوت کنید. گفته‌ها و نوشته‌های شما سند تاریخی است و در اساس زندگی نسل آتیه مؤثر است. خود را مسئول در برابر خدا و وجدان بدانید. آنچه هست،‌ بگویید و بنویسید و اگر خدماتی از ناحیه انقلابیون [فرقه دموکرات] به جامعه شده باید تذکر دهید و تحت تأثیر احساسات قرار نگیرید.» (ص ۷۸)

نگاه و قلم طالقانی به فراتر از ایران نظر داشت. وی درباره مسائل منطقه نیز به اظهارنظر می‌پرداخت و گاه دست به قلم می‌شد و اثری را تالیف می‌کرد. در رابطه با تالیف اثری درباره کشمیر می‌خوانیم: «پیشینه مبارزات فراملی طالقانی به سال‌های بعد از ۱۳۲۰ می‌رسد؛ هنگامی که در جمعیت اتحادیه مسلمین ایران،‌ به پیشگامی حجت‌الاسلام مهدی سراج انصاری، عضو و سپس عضو هیات مدیره بود. این اتحادیه در مسائل اجتماعی و سیاسی کشورهای اسلامی اعلام نظر می‌کرد؛ از جمله از استقلال و آزادی کشمیر، الجزایر و فلسطین پشتیبانی کرد و با انتشار کتابی ذیل عنوان «کشمیر و جهان اسلام» در سال ۱۳۲۹، به الحاق کشمیر به هندوستان اعتراض کرد.» (ص ۱۰۰)

اصرار بر بیان حقایق و رعایت انصاف از ویژگی‌هایی است که طالقانی تلاش می‌کرد به این مهم متعهد باشد. این تعهد به بی‌طرفی در رفتار و عملش نمود داشت. به طوری که در انتقاد به مولف کتاب «شهید جاوید» این‌گونه برخورد کرد: «در سال ۱۳۴۹، نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی،‌ از مدرسان حوزه علمیه قم، کتابی با عنوان «شهید جاوید» درباره امام حسین(ع) نوشت که با استقبال و ادبار شدیدی مواجه شد. مخالفت با آن،‌ از محافل علمی و مدارس به مساجد و منابر و لعن بر نویسنده و تضلیل و تفسیق او انجامید و چنان شد که نمی‌باید. طالقانی، مانند شماری دیگر از عالمان، کتاب «شهید جاوید» را مثبت ارزیابی می‌کرد،‌ ولی مهم‌تر اینکه برخی مخالفت‌های با آن کتاب و نویسنده‌اش را مصداق «هوچیگری» می‌دانست. در آن هنگام که صالحی نجف‌آبادی در فشار و تنگنا بود،‌ طالقانی به قصد دفاع از مظلوم دعوتش کرد تا یک دهه در مسجد هدایت منبر برود. او به صالحی نجف‌آبادی گفت: در این موقعیت حساس که همگی به شما هجوم آورده و حمله می‌کنند، می‌خواهم شما هم بیایید حرف‌هایتان را بزنید و آن را علنی و در روزنامه‌ها اعلام کنیم تا صدایش همه جا بپیچد که هم از مظلوم دفاع کرده باشیم و هم شما بتوانید مطالب خود را بیان کنید.» (ص ۱۶۰)

اشکالاتی که طالقانی به مکتوبات سازمان مجاهدین گرفت

بسیاری از گروه‌های مبارز با طالقانی حشر و نشر داشتند. این معاشرت به دلیل نوع برخورد و رفتار این روحانی با جوانان بود. در میان این جوانان گروه‌های مبارز با مرام و مسلک‌های گوناگون نیز حضور داشتند. امروز این معاشرت باعث شده تا برخی از آنها ادعای تایید از سوی طالقانی داشته باشند. بنابر گفته یکی از فرزندان وی درباره برخی ایرادها به مسلک این گروه‌ها می‌گوید: «در آن سال‌ها تنها گروه مسلمان که به‌ صورت تشکیلاتی و منسجم به مبارزه مسلحانه پرداخت و ضرباتی بر کالبد رژیم وارد ساخت،‌ سازمان مجاهدین بود و پشتیبانی طالقانی از این سازمان، در واقع، پشتیبانی از مبارزه مسلحانه بود که یک گروه عهده‌دار آن شده بود نه تأیید ریز افکار آن گروه. اعظم طالقانی می‌گوید که پدرش در آخرین زندان به او پیغام داده بود: وقتی از زندان بیرون رفتی به اعضای مذهبی سازمان بگو من بیرون از زندان به مکتوبات شما دسترسی نداشتم، اما در زندان که آنها را مطالعه کردم به نظرم می‌آید اشکالاتی به آنها وارد است که باید رفع شود.» (ص ۲۴۴)

طالقانی روحانی بود که ارتباطات بسیاری داشت و به دلیل کسوت روحانیت به برخی منابع مالی دسترسی داشت. اما با این حال زندگی ساده و بی‌تکلفی داشت.  درباره شیوه ارتزاق وی آمده است: «طالقانی چند پسر جوان و فعال داشت و همه آنها را در خدمت انقلاب گرفت؛ بی‌آنکه اجازه دهد ذره‌ای بهره مادی ببرند و به نان و نام برسند. خودش در سراسر زندگی از وجوهات شرعی ارتزاق نمی‌کرد و با دریافت حق‌التالیف کتاب‌هایش و حقوقی که از بابت تدریس از مدرسه سپهسالار می‌گرفت،‌ با زهد و قناعت، روزگار را می‌گذرانید.» (ص ۲۷۲)

برای بیان برخی ویژگی‌های طالقانی گزارش‌های ساواک یکی از منابعی است که با مراجعه به آنها می‌توان به فعالیت‌های وی دست یافت. درباره حجم گزارش‌های ساواک می‌خوانیم: «اسناد ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) درباره او سه جلد کتاب و در حدود ۱۸۰۰ صفحه و ۱۷۰۰ سند است. بیشترین اسناد ساواک،‌ پس از امام خمینی، درباره او و سه تن از مراجع تقلید (آیت‌الله میلانی و آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله مرعشی) است. نخستین سند به تاریخ ۴/۹/۱۳۳۴ و آخرین آنها به تاریخ ۱۴/۱۰/۱۳۵۷ است؛ یعنی وی به مدت ۲۳ سال تحت تعقیب و کنترل حکومت بود و به لحاظ زمانی، حتی بیشتر از امام خمینی (ره) که فعالیت سیاسی را از سال ۱۳۴۱ آغاز کرد.» (ص ۲۲۶)

اسفندیاری در بیان نفوذ شخصیت روحانی در میان روشنفکران و نخبگان می‌نویسد: «وفات آیت‌الله طالقانی از عبرت‌های روزگار ماست. او در فصل شهادت، در بستر درگذشت اما در اوج محبوبیت. پیش از او بسی از شخصیت‌های دینی و ملی وفات کردند و حتی مظلومانه شهید شدند،‌ ولی هیچ‌کس به محبوبیت فراگیر او نرسید و مرگش این همه غبطه‌آور نبود. به‌ویژه اگر توجه کنیم که محبوبیت او نه فقط در میان مردم که در میان نخبگان و روشنفکران نیز بود؛ مسلمان و نامسلمان. البته محبوبیت شخصیتی دینی در میان مردم دیندار طبیعی است، ‌اما آنچه غیر منتظره می‌نماید نفوذ شخصیتی، آن هم در کسوت روحانیت،‌ در میان نخبگان است؛ آن هم با افکار متفاوت و متضاد در روزگار ما به‌جز طالقانی هیچکس در میان ناهمفکران و مخالفانش،‌ این همه محبوبیت نداشته است…» (ص ۳۶۵)

ترویج شراب نوشی و روابط ضربدری در شبکه نمایش خانگی

ترویج شراب نوشی و روابط ضربدری در شبکه نمایش خانگی

این روزها حال و هوای فرهنگ به همان اندازه وخیم است که حال و هوای اقتصاد! محصولات فرهنگی بیش از پیش به سمت ابتذال می رود و مسئولان و مدیران وزارت ارشاد گویا در خواب عمیقی به سر می برند. محصولات سینمایی در افزایش فضای اروتیک و دیالوگ های مبتذل از هم سبقت می‌گیرند و در شبکه نمایش خانگی، محصولات منتشر شده، سبک زندگی مدرن و مبتذل را به مخاطبانشان ارائه می دهند. و گویا دیگر هیچ نهادی هم متولی حفظ و صیانت از حریم خانواده نیست. در همین راستا سریال جدیدی از شبکه نمایش خانگی در حال پخش است که سطح ابتذال در آن را شاید بتوان در نوع خود بی سابقه دانست.

«ممنوعه» نام سریال جدید نمایش خانگی است که تا به حال دو قسمت آن توزیع شده  و قرار است قسمت‌های بعدی این مجموعه نیز به صورت هفته‌ای به دست مخاطبانش برسد. در خلاصه داستان این مجموعه آمده است:

ممنوعه داستان سه نسل را به صورت همزمان و پیوسته روایت می کند، از دغدغه‌های امروز جوانان تا آسیب مسائل روز خانوادگی و اجتماعی…»

نکته قابل توجه این است که سازندگان این مجموعه با بیان این گزاره که دارند مسائل و آسیب‌های اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهند، هر چه دلشان می‌خواهد را برای فروش بیشتر به مبتذل‌ترین شکل به تصویر می کشند. این ادعا زمانی روشن تر می‌شود که مدیر تولید این سریال در مصاحبه با روزنامه جام جم نکته قابل تاملی را به زبان می‌آورد، او در پاسخ به سوال‌های جام جم نسبت به جنسی و مبتذل بودن سریال پاسخ‌های متفاوتی می‌دهد و در آخر از خبرنگار جام جم می خواهد که درباره آنها خوب بنویسد، و در ادامه می گوید:

«برای این‌که این صنعت زنده بماند باید بفروشیم. هر قدر فروش بد باشد و پایین‌تر بیاید، این صنعت هم زمین خواهد خورد»

از همین جمله می شود فهمید که این حجم از ابتذال در سریال از کجا آب می‌خورد؛ تولیدگنندگان این مجموعه به دنبال افزایش مخاطب و فروش بیشتر هستند و چه چیزی جذاب‌تر و بفروش تر از مدل سریال‌های ترکیه‌ای و مبتذل.

در اوایل قسمت یکم این سریال، چند دختر و پسر جوان را می‌بینیم که در ویلایی در شمال کشور مشغول بازی هستند؛ ورق‌های بازی بین افراد پخش می‌شود و حاکم باید حکم کند که برای هرکس چه اتفاقی بیوفتد، در این بخش حاکم که پسری از اعضای گروه است حکم می کند شماره ۳ و ۵ باید امشب باهم بخوابند و طبیعتا رابطه جنسی برقرار کنند. با موافقت اکثریت اعضای گروه، بازی اجرا می شود و دختر و پسری برای اجرای این حکم انتخاب می شوند. در همین لحظه پدر دختر از راه می رسد و به خانه می روند.

نکته جالب این جاست که مدیر تولید این سریال در پاسخ به سوال جام جم به این که این صحنه ترویج رابطه ضربدری و ابتذال است می گوید:

»خب مگر بعدش را دیده‌ایم؟! انجام کار را دیده‌ایم؟«!

گویا ابتذال از منظر مدیر تولید این سریال تنها به تصویر کشیدن رابطه‌ی جنسی است، و بیان این مسائل و عادی سازی این مدل از زندگی ابتذال به حساب نمی‌آید!

در بخش‌های دیگر قسمت اول این مجموعه شاهد استفاده متعدد از مواد مخدر و مشروبات الکی هستیم. شاید بتوان قسمت اول این مجموعه را برپایه سکس، مواد مخدر و مشروبات الکی تعریف کرد. استفاده از کلمات و حرکات اروتیک و بی بندوباری اعضای گروه به قدری زیاد است که به نظر می‌رسد این سریال بیش از بقیه آثار مبتذل ساخته شده از خط قرمزها عبور کرده است

سوالی که به ذهن متبادر می شود این است که وزارت ارشاد دقیقا دارد چه کار می‌کند!؟ و این سریال بر چه اساسی مجوز انتشار گرفته است؟ مگر وظیفه وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ممانعت از تولید و انتشار محصولاتی نیست که واضحا مصداق فساد و ترویج فحشا هستند؟ جالب است که با این حال، حسین پارسایی مدیرکل دفتر نمایش خانگی، مستند و کوتاه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از پشت صحنه این سریال مبتذل بازدید کرده و با عوامل آن به گفت‌وگو نشسته است.

حسین پارسایی مدیر کل شبکه نمایش خانگی در پشت صحنه سریال ممنوعه

آن چه از ظاهر ماجرا بر می آید مدیران وزارت ارشاد در جریان کامل تولید این محصول ضدفرهنگی بوده اند و با این اوصاف بازهم جلوی انتشار آن را نگرفته اند. باید پرسید اگر وزارت ارشاد متولی صیانت از فرهنگ ایرانی اسلامی جامعه نباشد از چه نهادی باید چنین توقعی داشت؟ انتشار این محصولات مبتذل که مروج زندگی مدرن و بی قید و بند هستند، قطعا صدماتی را بدنه جامعه و قشر نوجوان و جوان وارد می کنند که شاید نتوان به این سادگی ها آنها را ترمیم کرد.

.

سریال «ممنوعه» توقیف می‌شود؟

سریال «ممنوعه» توقیف می‌شود؟

با افزایش انتقادات رسانه‌ها و مخاطبان شبکه نمایش خانگی به احتمال فراوان سریال ممنوعه توقیف یا با ممیزی فراوانی وارد بازار خواهد. وزارت ارشاد دولت یازدهم و دوازدهم  در بی‌پروایی و بی مبالاتی در صدور مجوز پروانه ساخت و پروانه نمایش شهره است. هنوز پرونده فیلمی مثل «پنجاه کیلو آلبالو» مفتوح است که به آن مجوز پروانه نمایش اعطا شد اما پس از آنکه به فروش میلیاردی در گیشه دست یافت، توقیف شد و با ممیزی فراوانی وارد شبکه نمایش خانگی شد.

این رویه در دو دولت اخیر یک رویه چندبار آزموده شده است و بازهم تکرار خواهد شد. اما امروز صبح حسین پارسایی مدیر کل دفتر نمایش خانگی درباره ادامه سریال«ممنوعه» و رفع مواردی که باعث ایجاد سوء تفاهم و حساسیت شده اظهار کرد: تا اعمال اصلاحات لازم جهت پیشگیری از سوء تعبیر در مخاطبین و اقشار مختلف جامعه اجازه نشر داده نخواهد شد.

البته دامنه این خسران حتما گریبان‌گیر حسین پارسایی خواهد شد و احتمالا تا آبان ماه امسال این کارگردان سابق تئاتر برای همیشه با وزارت ارشاد خداحافظی خواهد کرد و احتمالا – با مساعدت‌های صورت گرفته از سوی یکی از مدیران سابق سینمایی – روانه آمریکا خواهد شد.